|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 2 فروردین1388ساعت 16:43 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
داستانى براى او
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 20:3 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387ساعت 17:54 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
حل مسئله به دو روش امريكايي و روسي هنگامي كه ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز كرد، با مشكل كوچكي روبرو شد. آنها دريافتند كه خودكارهاي موجود در فضاي بدون جاذبه كار نميكنند. (جوهر خودكار به سمت پايين جريان نمييابد و روي سطح كاغذ نميريزد.) براي حل اين مشكل آنها شركت مشاورين اندرسون را انتخابكردند. تحقيقات بيشاز يك دهه طولكشيد، 12 ميليون دلار صرف شد و درنهايت آنها خودكاري طراحيكردند كه در محيط بدون جاذبه مينوشت، زير آب كار مـي کرد روي هر سطحي حتي كريستال مينوشت و از دماي زيرصفر تا 300 درجه سانتيگراد كار ميكرد. روسيها راهحل سادهتري داشتند: آنها از مداد استفاده كردند
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 1 تیر1387ساعت 17:16 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا گفت :لیلی یک ماجراست ، ماجرایی آکنده از من . ماجرایی که باید بسازیش . شیطان گفت : تنها یک اتفاق است . بنشین تا بیفتد . آنان که حرف شیطان را باور کردند ، نشستند و لیلی هیچ گاه اتفاق نیافتاد . مجنون اما بلند شد ، رفت تا لیلی را بسازد . خدا گفت : لیلی درد است ، درد زادنی نو ، تولدی به دست خویشتن . شیطان گفت : آسودگی ست . خیالی ست خوش . خدا گفت : لیلی ، رفتن است ، عبور است و رد شدن . شیطان گفت : ماندن است . فرو ریختن در خود . خدا گفت : لیلی جستجوست . لیلی نرسیدن است و بخشیدن شیطان گفت : خواستن است . گرفتن و تملک . خدا گفت : لیلی سخت است . دیر است و دور از دست . شیطان گفت : ساده است . همین جا و دم دست و دنیا پر شد از لیلی های زود . لیلی های ساده اینجایی . لیلی های نزدیک لحظه ای . خدا گفت : لیلی زندگی است . زیستنی از نوعی دیگر . لیلی جاودانه شد و شیطان دیگر نبود مجنون ، زیستنی از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد لیلی گریه کرد لیلی گفت : امانتی ات زیادی داغ است . زیاد تند است . خاکستر لیلی هم دارد می سوزد ، امانتی ات را پس می گیری ؟ خدا گفت : خاکسترت را دوست دارم ، خاکسترت را پس می گیرم . لیلی گفت : کاش مادر می شدم ، مجنون بچه اش را بغل می کرد . خدا گفت : مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ؛ تو بی بهانه عاشقی ، تو بی بهانه می سوزی . لیلی گفت : دلم می خواهد ، ساده ، بی تاب ، بی تب خدا گفت : اما من تب و تابم ، بی من می میری لیلی گفت : پایان قصه ام زیادی غم انگیز است ، مرگ من ، مرگ مجنون ، پایان قصه ام را عوض می کنی ؟ خدا گفت : پایان قصه ات اشک است . اشک دریاست ؛ دریا تشنگی است و من تشنگی ام ، تشنگی و آب . پایانی از این قشنگتر بلدی ؟ لیلی گریه کرد . لیلی تشنه تر شد . خدا خندید . خدا گفت : زمین سردش است . چه کسی می تواند زمین را گرم کند ، لیلی گفت : من . خدا شعله ای به او داد . لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت سینه اش آتش گرفت . خدا لبخند زد . لیلی هم . خدا گفت : شعله را خرج کن . زمین ا م را به آتش بکش لیلی خودش را به آتش کشید . خدا سوختنش را تماشا می کرد . لیلی گر می گرفت .خدا حافظ می کرد . لیلی می ترسید . می ترسید آتش اش تمام شود . لیلی چیزی از خدا خواست . خدا اجابت کرد . مجنون سر رسید . مجنون هیزم آتش لیلی شد . آتش زبانه کشید . آتش ماند . زمین خدا گرم شد . خدا گفت : اگر لیلی نبود ، زمین من همیشه سردش بود .
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386ساعت 15:29 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
فریدریش نیچه :
"آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم" |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 8 دی1386ساعت 9:37 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
شاید با خوندن تیتره این خبر به خودتون بگید دروغ!!! اما من به شما توصیه میکنم حداقل برای یک بارم که شده این مطلب بخونید.خلاصه بگم ضرر نمی کنید. تذکر آيين نامه اى: ۱- از خوردن قلم پرهيز کنيد. ۲- از تا کردن٬ مخدوش کردن٬سابيدن٬ ليس زدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد. ۳- کيک به تعداد لازم خريداری شده است٬ از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد! ۴- آماده! اکشن!!!
۱) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟
الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد. ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد! ج) پدرسگ مگه من سر گنج نشستم؟ د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه يه بار ديگه اين پری ورپريده رو سوار ماشينت کنی! ۲) مرواريد خليج فارس؟
الف) کيش ب)پيشته ج) چخه د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردن) ۳) بزرگترين هواپيمای مسافربری جهان؟
الف) بوئينگ(Booing) ب) بوئينگ کوچولو (Booing 345) ج) بوئينگ بزرگ(Booing707) د) باز کن اون پنجره رو! خفه شديم از بوش!! ۴) خواننده ی تپل ترک؟
الف) سيبيل کن ب) سيبيل تراش ج) ريش تراش د) سه بيل و سه خاک انداز تراش(Mach 3) ۵) کداميک يک تيم اسپانيايی است؟
الف) اتلتيکو بيل بااو ب) اتلتيکو کلنگ با من ج) اتلتيکو خاک انداز هم با من د) اتلتيکو! پس تو چه غلطی می کنی؟ ۶) نامزد خوش خنده ی آخرين دوره رياست جمهوری؟
الف) کرروبی ب) کورپاک کنی ج) کچل شويی د) همه ی موارد! ۷) نژاد مردم ساکن کرواسی؟
الف) کروات ب) پاپيون ج) دستمال گردن د) هيچکدام(يقه وطنی) ۸) کداميک جز خبرگزاريهای داخلی نيست؟
الف) ايلنا ب) ايسنا ج) خاله نسرين اينا د) ای شرتی بزن پرس! (افتاد؟) ۹) فوتباليست انگليسی؟
الف) اندی کول ب) اندی زيربغل ج) اندی سرشانه د) اندی مرسی هيکل ۱۰) از سازهای موسيقی که همنشينی با مبتديان اين رشته توصيه نمی شود؟
الف) ساکسيفون ب) کوله پشتی سيفون ج) چمدون سيفون د) کيف پول سيفون ۱۱) بازيکن تيم ملی عربستان؟
الف) احمد الدوساری ب) حسن السه تبريز ج) غضنفر الچهار قزوين د) قلی ال اِن سانفرانسيسکو ۱۲) رئيس جمهور کوچولوی روسيه؟
الف) پوتين ب) صندل ج) دمپايی د) نزن بابا رفتم!!! ۱۳) .................. بى تو سردمه ؟
الف) بخارى ب) پتو ج) آرش د) دى جى على گيتور !! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 12 آبان1386ساعت 19:4 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
درخت را به نام برگ
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 10 مهر1386ساعت 8:32 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
خوشتر زعیش و صحبت باغ و بهار چیست سـاقی کجاست گو سـبب انتظـار چیست |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 7 مهر1386ساعت 15:31 توسط علی
|
|
||
|
|
|
|
|
*بهار در راه است* *خاک درد زایش دارد* *باران میبارد* *بوی خوش تر عشق در هوا میپیچد* *شعلهُ آتش عشق مرا آب آیا خاموش خواهد کرد؟* *آب و آتش* *من و تو* *و دستانمان که خیسند و چه گرم.* |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 11 اسفند1385ساعت 10:3 توسط علی
|
|
||