تبليغاتX
Click for فسا, Iran Forecast یادم تو را فراموش
یادم تو را فراموش
داستانى براى او


 نسبت‏


 كودكى با پاهاى برهنه روى برف‏ها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهى نگاه مى‏كرد. زنى در حال عبور او را ديد و به داخل فروشگاه برد، برايش لباس و كفش خريد و گفت: «مواظب خودت باش.» كودك پرسيد: «ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟» زن لبخندى زد و گفت: «نه، من فقط يكى از بنده‏هاى خدا هستم.» كودك گفت: «مى‏دانستم با او نسبت دارى.»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت 20:3  توسط علی  |